ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٤ 

*هجوم می آورد بر ذهنم تمام آنچه گذشته است.........

تمام آنچه می گذرد............

پنجره را بسته ام

سرما برای خود روزنه ای می یابد.........

خوب ها......ناخوشی ها......بسیار چیزها که نمی دانم

جایشان را مشخص می کنم .........

صدایی می شنوم.....

خوب ها......ناخوشی ها........بسیار چیزها که نمی دانم

جایشان تغییر می کند..........*


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۱ 

*وقتی که نیستی..........از تمام لحظه های نبودنت........

برای خودم سنگری می سازم.......

بی هیچ روزنه ای،حتی برای شلیک........

تاریک و ساکت بالا می رود.......

از بیرون صدای ثانیه شمار را می شنوم.......

روزی دیگر آغاز می شود..............

چند ساعت که می گذرد،مخاطب ام عوض می شود.......

ابرها هر لحظه شکلی به خود می گیرند......

صدای گنجشکان بالا گرفته است.....

مخاطب ام  عوض می شود.....

برگ های آفتاب دیده سوخته اند......*


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۱ 

میان تمام حرف ها

جمله به جمله

 کلمه به کلمه.........

میان تمام صداها،می گردم

 تمامی جاهایی که تغییر می کند...

تمامی آنچه تو را پنهان کرده است....

از دست خط ات چیزی پیداست....

در امضایت آشکار تر است.......

خاک گلدانت را عوض می کنی

 گیاهان تو را جوانه می زنند.....

همه ی پرندگانی که داشته ای

جایی در حافظه یشان

عطر دست های گندمی تو را دارند...

پتویت خوب می داند

 زیادی که کش بیایی قدش کوتاه می آید....

 نگاهت که ثابت می شود

هزار سوال جدید می زاید.....

تمامی رنگ هایی که داری تو را اشکار می کند.....

طعم تلخ را به قدر شیرین دوست داری...

می پری

 از این شاخه به آن شاخه

و باز می گردی جای همیشگی ات....

سرخوش که باشی حواست همه جا هست.......

مرا پنهان نگاه می داری.........

من اما می خواهم تو را پیدا کنم.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢ 

*من اینجا
روی صندلی زرد خوشرنگم.
تو آنجا
روی صندلی سیاه شفافت.
حواس من آنجا
کنار گلدانت.
حواس تو اینجا
کنار جمله های اشتباه اولین کتاب*


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳۱ 

* چشمانم که بسته می شود
ذره ای می شوم
در دل گیاهی
در دل زمین
در دل آسمان
در دل ابرش.
تو همان جایی.
دستت را می کشم.
نمی آیی ....
دستم را ....*


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٩ 

پرواز را یاد گرفتم،دیدی؟....


پریدم از سر تخته سنگ ها و پیچیدم در شاخ و برگ ها
پریدم از فکرهای دیروز تا چشمان امروز تو
از سردی و تاریکی برون به گرمی و روشنی درون....

صدها قاصدک با دستانت آزاد شدند....
خرده های نان در ظرف من رقصیدند....

طعمی خوش برای ابد نشست بر ذهنم....


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٩ 

*پر می کشم و روی بلندترین درخت
کوچه می نشینم

زیر پایم سایه ی توست
فکر هایت در سایه ات می رقصند

سنجاقکی می پرد روی شانه ی راستم
شبنمی می شوم و می چکم روی کفش هایت

به اتاقت می روی
در را محکم پشت سرت می بندی
سنجاقک می چسبد
به  توری پنجره ات

و من خوشحال می شوم*


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۳:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٢ 

*شیرجه می زنم در آب،شنا نمی دانم!....
حوض یا اقیانوس!....
نمی دانم!....
قامت من قد می دهد!....
خورشید هست ،حال دریا خراب نمی شود!....


چند سال گذشته است و من تازه چشم دارم....
چند سال گذشته است و تو تازه می بینی....

تمامی آنهایی که بعد از این می شناسم،
در گور خفته ها،بر گور خفته ها،دور از گور زیسته ها
دیدند سرما و گرمای در هم پیچیده را....

....پروانه می شوم،درختان بی برگ شکوفه داده اند....*


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٢ 

"درست است می ترسم........و هیچ کاری از دستم بر نمی آید.....
ترس.....بی رنگ می کند.....عوض می کند....دروغ می شود.....
می ترسم ......و هیچ کاری........."


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٩ 

سفرهای بسیاری بر آدمی می گذرد......
بسیار چیزها باقی می گذارد.........

رد دندان بر ناخنی
ماسه های براق مانده در کفش
هوای سرد و حضوری گرم
بسیار چیزها در خاطر می ماند

ما مانده  ایم  در تمامی خیابان هایی که راه رفته ایم
                 در تمامی ماشین هایی که سوار شده ایم
    مانده ایم  بر تمامی سنگ ها و نیمکت ها
                سبکی یمان مانده بر پله ها
                چهره ها در آینه ها
صدایمان مانده ته آب کنار ماهی ها
سایه هامان بر سنگ فرش ها


نگاهمان شاید امروز
گلی تازه شده باشد میان شمع دانی ها .........

سفرهای بسیار بر آدمی می گذرد.


کلمات کلیدی: